بی سببی

«لغت نامه دهخدا»

[سَ بَ بی] (حامص مرکب)بیعلتی. بی دلیلی. بی برهانی :
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببی است.
حافظ.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر