«لغت نامه دهخدا»
[یَ سُ دَ] (مص) افسردن. جموس. جمد. جمود. (تاج المصادر بیهقی). جمد. (دهار). انجماد. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به افسردن شود.