«لغت نامه دهخدا»
[پَ وَ دَ] (مص مرکب)پناهیدن. التجاء. ملتجی شدن: بیش از این از من نمی آید که آوردم پناه از تف دوزخ بخاک آستان این جناب. مفید بلخی. تَعَفُّق؛ پناه آوردن بکسی. (منتهی الارب).