پنجه انداختن

«لغت نامه دهخدا»

[پَ جَ / جِ اَ تَ] (مص مرکب) درهم کردن دو تن پنجه های دست خود را برای زورآزمائی. || جنگ و ستیزه کردن. پنجه افکندن:
هرچه خواهی کن که ما را با تو رای جنگ نیست
پنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نیست.
قدسی (از آنندراج).
پنجه با ساعد سیمین چو نیندازی به.؟
- پنجه انداختن به روی کسی؛ کنایه از درشتی و ستیزه کردن نسبت به بزرگتر از خودی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر