پیه سوز

«لغت نامه دهخدا»

(اِ مرکب) پایهء چراغی از سفال یا از مس و امثال آن که پیه یا روغن کرچک یا بزرک در آن ریختندی با فتیله ای از پنبه. پایهء مسین و برآن چراغی سفالین و درآن چراغ روغن کرچک یا بزرک و پلیته ای که بشب می افروختند. ظرفی که در آن پیه سوزند. (آنندراج). استوانهء سفالین یا مسین یا زرین و یا سیمین و غیره که بصورت گل و غیره کردندی و چراغ را که با روغن کرچک و یا بزرک سوختی بالای آن نهادندی. بیسوس (معرب آن است). پی سوز. چراغدان. چراغ روغنی قدیم و شمعدان پیهی قدیم. (فرهنگ نظام). پیه دان :
چو صد شمعدان چید مجلس فروز
برافروخت نرگس دو صد پیه سوز.ملاطغرا.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر