«لغت نامه دهخدا»
[تَ تَ] (مص مرکب)ترازو کردن. ساختن و درست کردن ترازو : ز نارنج اگر طفل سازد ترازو که نارنج و زر هر دو یکسان نماید.خاقانی. رجوع به ترازو کردن شود.