لغت نامه دهخدا

کلمه
اشبیخته
اشبیل
اشبیلی
اشبیلی
اشبیلی
اشبیلیه
اشبین
اشپختر
اشپختن
اشپر
اشپستان
اشپش
اشپشه
اشپغور
اشپغول
اشپ کنا
اشپل
اشپلاتوس
اشپلم
اشپوختن
اشپوخته
اشپوزی
اشپوزی
اشپه بره
اشپیختگی
اشپیختن
اشپیختنی
اشپیخته
اشپیخندگی
اشپیخنده
<صفحه 1142>