لغت نامه دهخدا

کلمه
امار
امار
امار
امارات
امارانطون
امارت
امارت دادن
امارت داشتن
امارت مآب
امارت مآبی
امارد
امارس
امارقیس
امارگیر
امارنطن
امارنطون
اماره
اماره
اماره
اماره
اماره بالسوء
اماره گیر
اماری
اماریت
اماریطن
اماریقون
امازر
امازه
امازیس اول
امازیس دوم
<صفحه 1458>