لغت نامه دهخدا

کلمه
باف چال
بافخاری
بافد
بافدم
بافدی
بافر
بافراست
بافران
بافرجن
بافرغ
بافرگ
بافروغ
بافره
بافره
بافرهنگ
بافرهی
بافرین
بافضل
بافضل
بافضل
بافضل
بافضل
بافضل
بافق
بافق
بافق
بافکار
بافکی
بافل
بافن
<صفحه 1857>