لغت نامه دهخدا

کلمه
پیرکوه
پیرکه بالا
پیرکه پائین
پیر کهن
پیرکهنو
پیرگ
پیرگاری
پیرگاو
پیرگاه
پیرگبر
پیر گردانیدن
پیرگردو کوه
پیرگرگ
پیرگرگ بغل زن
پیرگز
پیرگس
پیر گشتن
پیر گشنسب
پیرگلی
پیرگوتل
پیرل
پیرلر
پیر لقمان برلاس
پیرلو
پیرلوجه
پیرمازنس
پیرماستینا
پیرماهی
پیرمتر
پیر مجرد
<صفحه 2582>