لغت نامه دهخدا

کلمه
پیرمرد
پیرمرد
پیر مرزبان
پیرمزد
پیرمست
پیرمستان
پیر مغان
پیرمقدار
پیرملو
پیرمله
پیرمن
پیرمنت
پیر منحنی نالان
پیرموسی
پیرموسی
پیرمؤمن سرا
پیرمهر
پیرمهلت
پیر میخانه
پیرمیش
پیرمیشان
پیر می فروش
پیرمیکائیل
پیر میکائیل
پیر میکده
پیرن
پیرن
پیرنا
پیرنج
پیرنخود
<صفحه 2584>