«لغت نامه دهخدا»
[بِ] (ص مرکب) مستقر. برجای. ایستاه. مقیم. برپای. بپای. - بپا باش؛ برخیز. بایست. (از ناظم الاطباء). رجوع به بپای شود. - بپا بودن؛ برقرار بودن. برجا بودن. ایستاده بودن.