لغت نامه دهخدا

کلمه
اندیشانیدن
اندیشگان
اندیشگی
اندیشمند
اندیشمندی
اندیشناک
اندیشناکی
اندیشندگی
اندیشنده
اندیشه
اندیشه افکندن
اندیشه بردن
اندیشه بستن
اندیشه خوار
اندیشه داشتن
اندیشه سنج
اندیشه سوز
اندیشه کردن
اندیشه کشیدن
اندیشه کیش
اندیشه گار
اندیشه گاری
اندیشه گر
اندیشه گرفتن
اندیشه گماشتن
اندیشه مند
اندیشه ناک
اندیشه ناکی
اندیشه نما
اندیشیدگی
<صفحه 1592>