لغت نامه دهخدا

کلمه
بازکشتن
بازکشیدن
بازکشیده
بازکل
بازکند
بازکوشیدن
بازکه
بازکی
بازکیاگوراب
بازگاه
بازگذار
بازگذاردن
بازگذاشتن
بازگذاشته
بازگذشتن
بازگذشته
بازگر
بازگرد
بازگردان
بازگرداندن
بازگردانیدن
بازگردش
بازگردنده
بازگردیدگی
بازگردیدن
بازگرفتگی
بازگرفتن
بازگستردن
بازگسستن
بازگشا
<صفحه 1811>