لغت نامه دهخدا

کلمه
برهفانج
بره فراخ
بره کش
بره کشان
بره کشی
بره کلک
برهل
برهلیا
برهم
برهم
برهما
برهماپوترا
برهمایی
برهمایی
برهمپتر
برهم خوردگی
برهم خوردن
برهم درهم
برهم دوختن
برهمدوزی
برهم زدگی
برهم زدن
برهمزن
برهم شدن
برهمکار
برهمن
برهمن آباد
برهمند
برهمندی
برهم نشاندن
<صفحه 2060>