لغت نامه دهخدا

کلمه
برهم نشستن
برهم نشسته
برهم نهادن
برهمنی
بره موم
بره موم
برهمه
برهمه
برهمی
برهمی
برهنجیدن
برهنگی
برهنه
برهنه
برهنه ساختن
برهنه شدن
برهنه کردن
برهنه گردیدن
برهنه گشتن
برهنه نمودن
برهنیا
برهوت
برهوتی
برهود
برهودن
برهوده
برهون
برهوه
برهه
برهیختن
<صفحه 2061>