لغت نامه دهخدا

کلمه
بریر
بریران
بریره
بریره
بریره
بریز
بریز
بریزاننده
بریزانیدن
بریزبریز
بریزن
بریزن
بریز و بپاش
بریزه
بریزه
بریزیدن
بریس
بری ساختن
بریستول
بریسته
بریش
بریش
بریش
بری شدن
بریشم
بریشم پوش
بریشم زن
بریشم زنی
بریشم کشی
بریشم گر
<صفحه 2065>