لغت نامه دهخدا

کلمه
بر یخ زدن
بر یخ نوشتن
بریخه
برید
برید
برید
بریدار
بری داشتن
بریدانه
بریدشاهیان
بریدشاهیه
بریدک
بریدگان
بریدگان
بریدگی
بریدن
بریدن
بریدنگاه
بریدنی
بریده
بریده
بریده
برید ها برید
بریده کردن
بریده گردیدن
بریده گشتن
بریدی
بریدی
بریدی
بریر
<صفحه 2064>