لغت نامه دهخدا

کلمه
بلند افتادن
بلند انداختن
بلندانیدن
بلندبالا
بلندبالایی
بلند برداشتن
بلندبین
بلندبینی
بلندپرچین
بلندپرواز
بلندپروازی
بلندپروازی کردن
بلندپری
بلندح
بلند دیدن
بلندر
بلندرین
بلند ساختن
بلندسالی
بلندشدگی
بلند شدن
بلند شنیدن
بلندشهر
بلند کردن
بلندکرده
بلندکننده
بلندگرای
بلند گردانیدن
بلند گردیدن
بلند گشتن
<صفحه 2209>