لغت نامه دهخدا

کلمه
پشت گاشتن
پشت گردانیدن
پشت گردن
پشت گردنی
پشت گردوکوه
پشت گرم
پشت گوژ
پشت گوش انداختن
پشت گوش اندازی
پشت گوش فراخ
پشت گوش فراخی
پشت لرزیدن
پشت مازو
پشت مازه
پشت مزه
پشت مغز
پشت مهره
پشت میزنشین
پشت ناو
پشتنک
پشت نمودن
پشت نویسی
پشت نهادن
پشتو
پشتو
پشتوار
پشتوای
پشت و پای
پشت و پسله
پشت و پناه
<صفحه 2490>