لغت نامه دهخدا

کلمه
پشت و رو یکی
پشت ویشتاسپان
پشته
پشته
پشتهء ازرک دون
پشت هم انداختن
پشت هم انداز
پشت هم اندازی
پشتی
پشتیاره
پشت یافتن
پشتیبان
پشتیبانی
پشتی کردن
پشتیوان
پشتیوانه
پشتیون
پشچک
پشخیدن
پشخیز
پشک
پشک
پشک
پشک
پشکال
پشک انداختن
پشکر
پشکر
پشکره
پشکل
<صفحه 2491>