لغت نامه دهخدا

کلمه
پیشکوه
پیشکوه
پیش کوه بالا
پیشکوه پائین
پیش کوهه
پیشکی
پیشکیجان
پیشکی دادن
پیشکین
پیشکین
پیشکین گرجی
پیشگان
پیشگاوول
پیشگاه
پیشگاهی
پیش گذاشتن
پیشگر
پیش گردیدن
پیش گرفتن
پیشگرو
پیش گشاده
پیشگمان
پیشگو
پیشگوئی
پیشگوئی کردن
پیشگوی
پیشگه
پیشگهی
پیش گیر
پیش گیره
<صفحه 2604>