لغت نامه دهخدا

کلمه
پیشوا
پیشوا
پیشوا
پیشوائی
پیشوائی کردن
پیشواذ
پیشواز
پیشواز آمدن
پیشواز رفتن
پیشواز کردن
پیشوازی
پیشوا شدن
پیش و پس
پیشو پیشو
پیش وجود
پیشوند
پیشویی کیانگ
پیشه
پیشه
پیشه
پیشه آتش
پیشه آموختن
پیشه داشتن
پیشه ساختن
پیش هشتن
پیشه کار
پیشه کردن
پیشه گانی
پیشه گاه
پیشه گر
<صفحه 2606>