بیداد کشیدن

«لغت نامه دهخدا»

[کَ / کِ دَ] (مص مرکب)تحمل ظلم کردن. ستم کشیدن :
کمینه پایهء من شاعری است خود بنگر
که چند گونه کشیدم ز دست او بیداد.
ظهیرالدین فاریابی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر