لغت نامه دهخدا

کلمه
اشکهان
اشکه درق
اشکهران
اشکهران
اشکهند
اشکهه
اشکی
اشکیت
اشک یتیمی
اشکیذبان
اشکیذبانی
اشکیران
اشکیشان
اشکیشانی
اشکیک
اشکیل
اشکیلاط
اشکیل چشم
اشکینه
اشکیوان
اشکیود
اشگ
اش گاری
اشگرف
اشگره
اشگفت
اشگفت
اشگفت
اشگفیدن
اشگفیدن
<صفحه 1174>