لغت نامه دهخدا

کلمه
اصول خمسه
اصول دار
اصول دین
اصول سته
اصول سجاوندی
اصول طولی
اصول عرضی
اصول فاخته
اصول فقه
اصول قوابس
اصول کردن
اصول کلام
اصول گرفتن
اصول متعارفه
اصول محاکمات
اصول مذهب
اصول موضوعه
اصول و فروع
اصول و کچول
اصول هندسه
اصولی
اصولی
اصولی
اصولی
اصولیون
اصولیین
اصوم
اصون
اصونه
اصه
<صفحه 1231>