لغت نامه دهخدا

کلمه
بدخصلت
بدخط
بدخطی
بدخلق
بدخلقت
بدخلقی
بدخند
بدخنده
بدخو
بدخواب
بدخوابی
بدخوار
بدخوار
بدخوارگی
بد خواستن
بدخوان
بدخوان
بدخواه
بدخواهی
بدخور
بدخوراک
بدخوراکی
بدخورش
بدخوه
بدخوی
بدخوی
بدخویی
بدخیال
بدخیالی
بدخیم
<صفحه 1964>