لغت نامه دهخدا

کلمه
براه استادن
براه افتادن
براه افکندن
براه افکنده
براه انداختن
براه بردن
براه داشتن
براه رفتن
براه سپردن
براهم
براهما
براهمه
براهمه
براهی
براهیم
براهیم
براهین
برای
برأی العین
برایستاد کردن
برایستادن
بربا
برباد
بربار
بربار
بربار
برباران
برباره
برباریس
برباس
<صفحه 1994>