لغت نامه دهخدا

کلمه
بلغار اندرونی
بلغارستان
بلغاری
بلغاق
بلغاق افتادن
بلغاق کردن
بلغاق نهادن
بلغاک
بلغاکی
بلغان
بلغان
بلغ السیل زباه
بلغ الطاقه
بلغبر
بلغ بلغ جوشیدن
بلغت الحلقوم
بلغد
بلغده
بلغده
بلغر
بلغر
بلغراد
بلغس
بلغست
بلغشنه
بلغم
بلغمانی
بلغمی
بلغمیه
بلغن
<صفحه 2202>