لغت نامه دهخدا

کلمه
پرخم
پرخمار
پرخواب
پرخوابی
پرخوار
پرخواره
پرخواستار
پرخواستاری
پرخواسته
پرخواهش
پرخواهشی
پرخور
پرخوراک
پرخوراکی
پرخوری
پرخون
پرخیدن
پرخیده
پرد
پرد
پردا
پرداخت
پرداختگی
پرداختن
پرداختنی
پرداخته
پرداد
پردار
پرداز
پردازان
<صفحه 2449>