لغت نامه دهخدا

کلمه
اندرکشنده
اندر کشیدن
اندرگاه
اندرگاهان
اندرگذاشتن
اندر گذرانیدن
اندرگذشتن
اندر گردانیدن
اندر گرفتن
اندرگشادن
اندرماخس
اندرمان
اندرماندن
اندرمانده
اندر میان کردن
اندرمیان نهادن
اندرنشاختن
اندرنوردیدن
اندرنوشتن
اندرنهادن
اندروا
اندرواج
اندرواژ
اندرواس
اندرواه
اندروای
اندروایی
اندروب
اندروبیلون
اندروج
<صفحه 1583>