لغت نامه دهخدا

کلمه
بازخواست
بازخواست کردن
بازخواستن
بازخواندن
بازخواه
بازخواهی
باز خوردن
بازخوشیدن
بازخیز
بازد
بازدادن
بازدار
بازدار
بازدارش
بازدارنده
بازداری
بازداشت
بازداشت کردن
بازداشتگاه
بازداشتن
بازداشتنی
بازداشته
بازداشته شده
بازدانستن
بازدانگان
بازدانه
بازدرویدن
بازدل
بازدم
بازدن
<صفحه 1807>