لغت نامه دهخدا

کلمه
برون زد
برون زدن
برون سرا
برون سرایی
برونسو
برونسویک
برون شد
برون شدن
برون شو
برونشویگ
برونشیت
برون کردن
برون کشیدن
برونگرایی
برونگرد
برونلسکو
برون لنجیدن
برونمرزی
برون نهادن
برونو
برونوس
برونوش
برونی
برونینگ
بروی
بر وی
بره
بره
بره
بره
<صفحه 2057>