لغت نامه دهخدا

کلمه
بزرگ شدن
بزرگ شکم
بزرگ شمردن
بزرگ عطا
بزرگ عفو
بزرگ فرمان
بزرگ فرمای
بزرگ فرمدار
بزرگ قطره
بزرگ کردن
بزرگ گردانیدن
بزرگ گشتن
بزرگ گوش
بزرگ محل
بزرگ مرتبه
بزرگ مردی
بزرگ مقدار
بزرگ منش
بزرگ منشی
بزرگ مهر
بزرگمهر
بزرگمهر
بزرگ نام
بزرگ نامی
بزرگ نژاد
بزرگ نسب
بزرگ نهاد
بزرگوار
بزرگوار شدن
بزرگوار کردن
<صفحه 2075>