لغت نامه دهخدا

کلمه
پیشتاب
پیش تاختن
پیش تاز
پیش تازی
پیش تخت
پیش تخت
پیش تخته
پیش تختی
پیشتر
پیشترک
پیشترین
پیشتو
پیش جنگ
پیش جنگ بودن
پیش جنگی
پیش چرمه
پیش چشم
پیش چشم
پیش چشم آوردن
پیش چشم داشتن
پیش چشم کردن
پیش چین
پیش چین کردن
پیش حرف
پیش حصار
پیشخان
پیش خان
پیش خانه
پیش خدمت
پیشخدمت باشی
<صفحه 2599>