لغت نامه دهخدا

کلمه
پیشروی
پیش روی
پیشروی کردن
پیش رویه
پیش زاد
پیش زاده
پیش زدن
پیش زره
پیش ستدن
پیش سلام
پیش سینه
پیش شاخ
پیش شدن
پی ششم
پیش طاق
پیش طلبیدن
پیش عهد
پیش فتادن
پیش فراشدن
پیش فرستادن
پیش فروختن
پیش فروش
پیش فروش
پیش فروش کردن
پیش فروشی
پیش فکندن
پیش فنگ
پیش قاب
پیش قبض
پیش قدم
<صفحه 2602>