لغت نامه دهخدا

کلمه
بربهین
بر بیابان
بربیختن
بربیخته
بربیر
بربینه
برپا
برپا خاستن
برپا داشتن
برپا ساختن
برپا شدن
برپاشیدن
برپا کردن
برپای
برپای ایستادن
برپای جستن
برپای خاستن
برپای داشتن
برپای کردن
برپای ماندن
برپراکندن
برپراندن
برپروشان
برپریدن
برپز
برپز
بر پشم زدن
برپوز
برپوس
برپوش
<صفحه 1997>