لغت نامه دهخدا

کلمه
برذه
بر راه
بر رخ انگشت کشیدن
بررس
بررستن
بررسته
بررسته
بررسی
بررسیدن
بررسی کردن
بر رضا رفتن
بررفت
بر رفتن
بررفته
بررو
بر رو
برروئیدن
بر رو دویدن
بر روز افتادن راز
برروشن
برروشنان
بر روی آب آمدن
بر روی آب آوردن
بر روی آمدن
بر روی استادن
بر روی بزرگی نیاوردن
بر روی جهیدن
بر روی دریا پل بستن
بر روی دست بردن
بر روی دویدن
<صفحه 2014>