لغت نامه دهخدا

کلمه
پیشاوور
پیش استاد
پیش افتاد
پیش افتادن
پیش افتاده
پیش افطاری
پیش افکندن
پیش الوار
پیش امام
پیش انداختن
پیش انداز
پیش اندیش
پیش اندیشی
پیش اوفتادن
پیش ایستادن
پیش ایوان
پیشباره
پیشباز
پیشباز آمدن
پیش باز رفتن
پیشباز شدن
پیشباز فرستادن
پیش باز کردن
پیش باغان
پیش بال
پیش بخاری
پیش بر
پیش بر
پیش برد
پیش بردن
<صفحه 2597>