لغت نامه دهخدا

کلمه
اشکریز
اشک ریزان
اشکریه
اشکز
اشکس
اشکستان
اشکستان جوی آباد
اشکستن
اشکسته
اشکسته بند
اشک سحاب
اشکسن
اشکش
اشک شادی
اشک شکری
اشک شکرین
اشک شور
اشک شور و گرم
اشک شیرین
اشک صراحی
اشک طرب
اشک عقیقی
اشکفت
اشکفت
اشکفت
اشکفتان
اشکفتان
اشکفت بابامیر
اشکفت دراز
اشکفت دهاقان
<صفحه 1170>