لغت نامه دهخدا

کلمه
بخیل شدن
بخیله
بخیلی
بخیلی کردن
بخیه
بخیه
بخیه افگن
بخیه دار
بخیه دوز
بخیه زدن
بخیه زن
بخیه کردن
بد
بد
بد
بد
بد
بد
بد
بد
بد
بد آب
بد آب و رنگ
بدآب و هوا
بدآرام
بدآزمون
بدآغار
بدآغاز
بدآغال
بدآگاه
<صفحه 1956>