لغت نامه دهخدا

کلمه
بازپس ایستادن
بازپس بردن
بازپس ترین
بازپس دادن
بازپس داشتن
بازپس دیدن
بازپس راندن
بازپس رفتن
بازپس سپردن
بازپس سپریدن
بازپس شدن
بازپس فرستادن
بازپس کشیدن
بازپس گذاشتن
بازپس گردیدن
بازپس گرفتن
بازپس گشتن
بازپس ماندن
بازپس مانده
بازپس نشستن
بازپس نگریستن
بازپس نهادن
بازپس هشتن
بازپسین
بازپند
بازپوشانیدن
بازپوشیدن
بازپیچ
بازپیچانیدن
بازپیچیدن
<صفحه 1805>